العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )

244

بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )

از رحمت خدا نااميدش كند و در نااميدى واردش نمايد ، پس چهره‌اش را مخالف اسلام و احكامش مىيابد . اگر نفست خواست دوستدار دنيا و پيروى پادشاه را كند و نافرمانى كرد ترا آنچه را كه من ترا نهى كردم از او كه هدايت تو در آنست و زبانت را بر زيان تو در اختيار گرفت پس اطاعتش مكن ، زيرا كه براى پادشاهان رحمى هنگام خشم نيست و از خبرهايشان مپرس ، هنگام رازهايشان سخن مگو . وارد مشو در چيزى كه ميان تو و ايشانست ، در خاموشى سلامتى از پشيمانيست ، و جبران زياده - روى از خاموشى آسانتر است از رسيدن آنچه كه از سخن گفتن از دست داده‌اى ( و نگهدارى آب مشك بمحكم بستن آنست ) و نگهدارى آنچه كه در دستت باشد دوست‌تر است از خواستن آنچه كه در دست ديگرى است . و روايت مكن مگر از شخص مطمئن كه دروغگو ميباشى و دروغ گفتن ذلت است و دور انديشى يا ميانه روى كفايت‌كننده است براى تو از زيادى با اسراف و نااميدى بهتر است از خواستن از مردم ، كار با پاكى بهتر است از توانگرى با ستم ، مرد نبايد رازش را فاش كند چه بسا كوشش‌كننده‌ايست بر زيان خود ، پر گو هرزه گو مىشود ، هر كس انديشه كند بينا شود و از بهترين بهره‌ها دوست شايسته است ، با نيكان نزديك شو كه از آنان باشى ، از بدان جدا شو تا از آنان نباشى ، بدگمانى ترا فرا نگيرد زيرا كه گمان بد ميان تو و دوست تو صلح را بجا نميگذارد و گاهى گفته مىشود زيركى بدگمانيست . بد غذائيست غذاى حرام ، ستم بناتوان بدتر است از ستم توانا ، بدى مانند اسمش بد است ، شكيبائى بر ناراحتى دل را نگه ميدارد ، جايى كه مدارا درشتى باشد درشتى مداراست ، چه بسا دردى دواست و دوائى درديست ، چه بسا نااهل پند دهنده است و چه بسا پند دهنده خيانت كرده ، مبادا آنكه اعتماد بر آرزوها كنى زيرا كه آرزو سرمايه احمقان و نابخردانست ، خوددارى از خوبى آخرت و دنيا كن ، دلت را بادب پاك نما چنانچه هيزم به آتش پاك مىشود